بیدارباش پلتفرم آموزش آنلاین

بیدارباش پلتفرم آموزش آنلاین

مطالعات آموزشی هنرهای تجسمی،عکاسی وهنرهای نمایشی...- در حالت پایلوت(آزمایشی)
بیدارباش پلتفرم آموزش آنلاین

بیدارباش پلتفرم آموزش آنلاین

مطالعات آموزشی هنرهای تجسمی،عکاسی وهنرهای نمایشی...- در حالت پایلوت(آزمایشی)

نتیجه تفکر و گفتگو درباره دوربین‌های خداوند

نتیجه تفکر و گفتگوی هفته سیزدهم

ما باید مراقب کارهایمان باشیم زیرا خداوند تمام کارهای ما را می بیند و اگر کار اشتباهی انجام دهیم در آن دنیا باید جوابگو باشیم . آیه الم یعلم بان الله یری نیز به همین مطلب اشاره دارد که بدین معنی می باشد: آیا انسان نمی داند که خداوند او را می بیند ؟ در کلیپ یاد گرفتیم که همه جا دوربین نیست اما خدا در همه جا حضور دارد و همه کارهای ما را می بیند چنانچه خداوند در قرآن کریم میفرماید: هو معکم اینما کنتم ، من با شما هستم هر کجا که باشید پس چون خداوند در همه جا و همه حال حضور دارد و ما را می بیند پس باید مراقب اعمال و سکنات خود باشیم . پس سعی ما بر این باشد که کارهای ناپسند انجام ندهیم . 


منبع وب سایت هدایت میزبان، 

منابع و مآخذ:

۸ دوربینی که ما را میپایند

بازدید : 3857
زمان تقریبی مطالعه :6 دقیقه
قران کریم از 8 نگاه تیزبین خبر می دهد که پیوسته، اعمال و رفتار ما را رصد می کنند.

8 دوربینی که ما را می‌پایند!

سخن مشهوری است که می‌گوید: «انسان‌ها همانگونه زندگی می‌کنند که می‌اندیشند.»  مهم نیست که در اندیشه ات، به خدا برسی؛ مهم این است که خدا را در لحظه هایت جاری و سایه اش را بر سر اعمالت، مستدام بدانی.

شکوری _  شبکه تخصصی قرآن تبیان

دوربین

خدای رحمت کناد! پیرجماران، حضرت امام راحل(قدس سره الشریف) را. یکی از غرر کلماتی که از کام و کلام حضرتش، تراوید این بود: «عالم محضر خداست، در محضر خدا گناه نکنید!»
او خود پیش و بیش از دیگران به آنچه می‌گفت، ایمان داشت و با پایبندی عملی بدان نشان داد که تا پشت پرده‌های عصمت رفتن، کاری ممکن است.
از مِثل امام(ره)، جز این انتظار نبوده و نیست که در ذهن و زبانش، وامدار قرآن بود و از خوان معرفت عِدل قرآن، پیشوایان پاک(علیهم‌السلام)، ارتزاق می‌کرد.
خداوند در جای جای قرآن، فرایادمان می‌آورد که خلوت و جلوت نسبت بدو، معنا ندارد. این مفاهیم ساخته و پرداخته ذهن مرز‌ساز و اندیشه ناراست انسان‌های تهی‌ایمانی است که گمان برده‌اند خلوت از جلوت جداست. انسان‌های پاک‌پیشه، اما چنین گمان سوئی ندارند. ایشان در محضر خدا، شرم از فکر گناه دارند چه رسد فعل گناه.
اینک، این مصحف به‌حق‌ناطق، فراروی ماست، گذر و گذاری کنیم بر آیاتی که تحذیر و تذکار می‌دهند که در تیررس چشمانی تیزبین هستیم که خلوت و جلوتمان، پیش آنها یکی است.
شاهد اول: خداوند. کریمه 14 سوره مبارکه علق: «أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یرَى آیا انسان ندانست که خداوند (همه اعمالش را) می‌بیند؟!»
در حدیثى مى خوانیم : «اعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک»: خدا را آنچنان عبادت کن که گوئى او را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى او تو را به خوبى مى بیند.
نقل مى کنند بیدار دلى بعد از گناهى توبه کرده بود، و پیوسته مى گریست ، گفتند: چرا اینقدر گریه مى کنى ؟ مگر نمى دانى خداوند متعال غفور است ؟ گفت : آرى ، ممکن است او عفو کند، ولى این خجلت و شرمسارى که او مرا دیده چگونه از خود دور سازم ؟!
گیرم که تو از سر گنه درگذرى 
زان شرم که دیدى که چه کردم چه کنم ؟! (تفسیر نمونه، ذیل آیه شریفه)

از مِثل امام(ره)، جز این انتظار نبوده و نیست که در ذهن و زبانش، وامدار قرآن بود و از خوان معرفت عِدل قرآن، پیشوایان پاک(علیهم‌السلام)، ارتزاق می‌کرد.


شاهد دوم: رسول خدا(ص). کریمه 45 سوره مبارکه احزاب: «یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا» ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت‌دهنده و انذارکننده!
یکی از انگاره‌ها و ایستارهای شیعیان، مساله «عرض اعمال» است. شیعه بر این باور است که اعمال ما، هر روز یا روزهایی خاص از هفته، به عرض پیامبر(ص) و اولیای دین(ع) رسانیده می شود. برخی گفته‌اند مراد نامه‌ها و طومارهایی است که ریز و درشت اعمال شیعیان صالح و طالح، در آن ضبط شده است. برخی دیگر می گویند نه صورت کتبی اعمال بل حقیقت اعمال در مشهد و مرئای ایشان است.
شاهد سوم: ائمه اطهار(ع). کریمه 105 سوره مبارکه توبه: «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُوْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیبِ وَالشَّهَادَةِ فَینَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ بگو: «عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مومنان، اعمال شما را می‌بینند! و بزودی، بسوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده می‌شوید؛ و شما را به آنچه عمل می‌کردید، خبر می‌دهد!»
برخی مومنان شاهد را بر ائمه اطهار حمل کرده‌اند. این سخن پربی‌راهه نیست چه، نمی توان گفت هر مومنی به صرف اتصاف به وصف ایمان، دارای چنین مرتبتی است. ایمان امری دارای مراتب است، پیشوایان پاک، مصداق اتم اهل ایمانند که چون بر بلندای قله ایمان نشسته‌اند از آن افق اعلا، پایین دست، پیداست.
شاهد چهارم. شهدا. کریمه 154 سوره مبارکه بقره: «وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ» (آنان را که در راه خدا کشته می شوند ، مرده مخوانید آنها زنده اند و، شما در نمی یابید).
مقتول در راه خدا را «شهید» خوانده‌اند، چون زنده است و شاهد اعمال دیگران. شاید به اندیشه‌ات بگذرد که زنده‌بودن شهدا، بر طریق مجاز است نه حقیقت. چنانکه عده ای همین را گفته اند. و گفته اند منظور این است که شهدا، نام و نشانشان زنده است. دوباره آیه را بخوان و در عبارت «ولکن لا تشعرون تامل کن». دستاورد تاملت جز این نباید باشد که «زنده» بودن، امری حقیقی است که آثار حیات بر آن مترتب می شود. چرا که ما به اینکه شهدا نامشان زنده است، دانائیم. پس آیه این راه نمی گوید!
شاهد پنجم. دو فرشته به نام رقیب و عتید. کریمه 18 سوره مبارکه ق: «مَا یلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»
(انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد مگر اینکه همان دم، فرشته‌ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت (و ضبط آن) است!)
شاهد ششم. اعضا و جوارج بدن. کریمه 4 سوره مبارکه نور: «یوْمَ تَشْهَدُ عَلَیهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یعْمَلُونَ»
(در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضد آنها به اعمالی که مرتکب می‌شدند گواهی می‌دهد!).
علامه طباطبایى(ره) در تفسیر این آیه مى‏فرماید: «شهادت اعضا، زمانى واقعیت دارد که هر یک از اعضا در دنیا داراى شعور باشند و از عمل انسان آگاه باشند وگرنه هر گاه در قیامت خداوند به اعضا شعور بدهد و یا در آن روز به آنها آگاهى و صوت بدهد که شهادت نخواهد بود. زیرا شاهد باید به هنگام عمل، هم حاضر باشد و هم عالم باشد تا بتواند ماجرا را دریابد و براى روزى دیگر گواهى بدهد. بنابراین همه اعضاى ما در این عالم داراى یک نوع آگاهى و شعورند، گرچه نوع آن علم و شعور با علم و شعور ما فرق داشته باشد.»(المیزان، ج 17، ص 402)
شاهد هفتم. زمین: کریمه 4 سوره مبارکه زلزال: « یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا»
(در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو می‌کند.)
شاهد هشتم. زمان( که منظور روز قیامت است). کریمه 103 سوره مبارکه هود. « إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِکَ یَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِکَ یَوْمٌ مَّشْهُودٌ»
(قطعا در این [یادآوریها] براى کسى که از عذاب آخرت مى‏ترسد عبرتى است آن [روز] روزى است که مردم را براى آن گرد مى‏آورند و آن [روز] روزى است که [جملگى در آن] حاضر مى‏شوند..


به نقل از تبیان 

این دنیا مجهز به دوربین مداربسته است


Shahrivar 18, 1394 AP — (الم یعلم بان الله یری ):(آیا نمی دانست که خدا او را می بیند؟)این آیات جنبه تمثیلی دارد، و می خواهد به عنوان ... اینها همه دوربین خدا است


انسانی که خود را در محضر الهی می‌بیند، نه‌تنها مرتکب گناه نمی‌شود، بلکه ... ولی این دوربین‌های هشت‌گانه هیچ‌گاه دچار هیچ عارضه‌ای نشده و همه رفتارهای ما از

روزنامه جوان
https://www.javanonline.ir › news
دوربین‌های خدا همه جا هست - روزنامه جوان

روایت جوانی که ایمانش را به کیف پر از دلار نفروخت
در بین راه مدام دارم به این رقم‌ها فکر می‌کنم، 500 میلیون تومان، 100 میلیون تومان. فکرم حسابی مشغول است.
مهدی ارجمند
 
در بین راه مدام دارم به این رقم‌ها فکر می‌کنم، 500 میلیون تومان، 100 میلیون تومان. فکرم حسابی مشغول است. دارم به این اعداد فکر می‌کنم و به اینکه آیا ممکن است کسی از این پول بگذرد. آن هم بدون هیچ مشکلی. دارم به این چیزها فکر می‌کنم که می‌رسم به رستوران.  سفر تابستانی به ولایت انگیزه‌ای شد برای سفر به عشق‌آباد. هم سیاحت است هم کتابت یک گزارش. اینجا عشق‌آباد است، منطقه‌ای کوچک در نزدیکی طبس در استان خراسان جنوبی. رستورانی که من آمده‌ام با تمام رستوران‌های دیگر فرق می‌کند.
 
برای خوردن غذا اینجا نیامده‌ام. آمده‌ام اینجا تا با صاحب رستوران مصاحبه کنم. مصاحبه نه درباره وضعیت بهداشت رستوران‌ها، نه درباره مهمان نوازی، نه درباره کار و کاسبی رستوران‌داران، نه اینجا آمده‌ام تا با مرد جوانی مصاحبه کنم که می‌گویند صاحب این رستوران است و از 500 میلیون تومان پول گذشته است.
دوباره ذهنم مشغول می‌شود. 500 میلیون تومان، 100 میلیون تومان. هنوز دارم به این اعداد و ارقام فکر می‌کنم که صدای باز و بسته شدن در رستوران مرا به خودم می‌آورد که یکی دونفر از آن خارج می‌شوند.

رستوران‌دار امین طبسی
وارد رستوران می‌شوم، رستورانی که چندان هم بزرگ نیست. بیشتر که تحقیق می‌کنم متوجه می‌شوم رستوران اجاره‌ای است. یعنی مکانی که در اصل متعلق به شهرداری است و مهدی رفعتی جوان طبسی این رستوران را اداره می‌کند و از این راه برای خودش و چند نفر دیگر لقمه حلال فراهم می‌کند.
 
وارد رستوران که می‌شوم چندنفری مشغول غذاخوردن هستند. کارگرها با سرعت دارند کار می‌کنند و صدای تلویزیون در گوشه‌ای از رستوران به گوش می‌رسد که دارد اخبار پخش می‌کند.
سراغ مدیر رستوران را می‌گیرم و توضیح می‌دهم که قبلاً با او قرار داشته‌ام. یکی از کارکنان رستوران می‌گوید باید صبر کنید توی راه هستند تا چند دقیقه دیگر می‌رسند.
 
گوشه‌ای از رستوران یک میز خلوت پیدا می‌کنم و روی یکی از صندلی‌ها به انتظار مدیر این رستوران می‌نشینم. هنوز در جای خودم مستقر نشده‌ام که یک لیوان چای خوش‌رنگ جلویم روی میز خودنمایی می‌کند و صدای مهربانانه‌ای از من می‌پرسد: ناهار بیارم برایتان؟ می‌گویم: نه منتظر آقای رفعتی هستم، قرار است با او مصاحبه کنم.  همان صدای مهربان دوباره می‌گوید: «می‌دانم برای چی آمده‌‌اید. آقا مهدی سفارش کرده است از شما پذیرایی کنم تا برسند. برای مصاحبه درباره کیف آمده‌اید. این روزها آقا مهدی حسابی مشهور شده است. آخر می‌دانی واقعاً هم کار با ارزشی است یک ریال دو ریال که نبوده، صحبت از 500 میلیون تومان پول است والله آدم حسابی می‌خواد که توی این ولایت دورافتاده از این پول بگذره».  هنوز گرم صحبت با او هستم که صدای باز شدن در رستوران صحبت‌های ما را قطع می‌کند. کارگر رستوران می‌گوید: «بفرمایید. خودش هست حلال‌زاده، انگار مویش را آتش زده‌ایم.»
 
چشمم را به در ورودی رستوران می‌دوزم. یک جوان حدوداً 36، 37 ساله با صورتی متبسم و قیافه‌ای مهربان و جدی که آرام آرام وارد رستوران می‌شود و مستقیم به طرف میز من می‌آید.
هنوز چند قدم مانده برسد، به گرمی سلام و دستش را دراز می‌کند. هنوز دارم او را نگاه می‌کنم و درحالی که نگاهم به این مرد جوان است، دستم را به دستش می‌رسانم و وقتی به خودم می‌آیم، متوجه به گرمی فشرده شدن دستم می‌شوم و لحنی مهربان که می‌گوید: «ببخشید خیلی معطل شدید سر راه رفته بودم پمپ گاز می‌ترسیدم گاز ماشین تمام شود و توی راه بمانم.»
  
جوان با ایمان، مصمم و امانتدار
هنوز باورم نمی‌شود جوانی که روبه روی من نشسته است همان جوان امانتداری است که مشهور شده و به خاطر به جا آوردن رسم امانتداری حتی در شبکه‌های آن طرف آب هم اوصافش پیچیده است.
 
بی‌تعارف می‌گویم با خودم فکر می‌کردم کسی که از یک کیف پر از پول به اندازه 500 میلیون تومان می‌گذرد باید آدم پولداری باشد اما جوانی که روبه روی من نشسته است یک رستوران‌دار ساده اما با ایمان است که دنیا در نظرش حسابی کوچک است و مال دنیا برایش بی‌ارزش.
مهدی رفعتی جوان 37 ساله طبسی است که در عشق‌آباد در نزدیکی‌های طبس رستوران دارد. چندی پیش در رستورانش کیفی را پیدا می‌کند که پر از دلار است، دلارهایی به ارزش 500 میلیون تومان به همراه گوشی و اسناد و مدارک که بعداً متوجه می‌شود متعلق به یک مهندس چینی است.
 
مهدی با ایمان‌تر از این است که این کیف پر از دلار او را فریب دهد و ایمانش را از او بگیرد، برای همین هر طور شده صاحب کیف را پیدا می‌کند و کیف را به مهندس چینی برمی‌گرداند و جالب‌تر اینکه مژدگانی 100 میلیون تومانی را هم نمی‌پذیرد تا نشان دهد مال دنیا برایش هیچ ارزشی ندارد.  این کار با اخلاص مهدی خیلی زود او را تبدیل به یک سوژه خواندنی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌کند و رسم امانتداری این جوان ایرانی خیلی زود همه جا می‌پیچد از ایران گرفته تا چین.
 
دوباره به چهره مصمم این جوان نگاه می‌کنم که آرامشی خاص در چهره‌اش موج می‌زند. از او می‌خواهم درباره آن روز و ماجرای پیدا شدن کیف پر از دلار در رستورانش بگوید.  کمی این پا و آن پا می‌کند و می‌گوید: راستش ماجرا مربوط به اواخر فروردین بود که دو مهندس چینی به همراه مترجم و رابط خود برای خوردن ناهار به رستوران ما آمدند و بعد شاگرد رستوران هنگام تمیز کردن میز متوجه وجود کیف در زیر میز می‌شود و آن را به من تحویل می‌دهد.
با تحویل این کیف دنبال سرنخ‌هایی برای پیدا کردن صاحب کیف می‌گردم تا هر طور شده این کیف را به صاحبش برگردانم. تلاش‌هایم نتیجه می‌دهد و بالاخره موفق می‌شوم صاحب کیف را پیدا کنم و کیف پر از دلار را به مهندس چینی برگردانم.
 
مهدی رفعتی با تشریح بیشتر این کار ارزشمند خود می‌گوید: وقتی شاگردم کیف را به من تحویل داد برای اینکه بتوانم سرنخی از صاحب کیف پیدا کنم آن را باز کردم تا شاید آدرس یا شماره تلفنی در کیف پیدا کنم. وقتی در کیف را باز کردم متوجه شدم کیف حاوی مقادیر زیادی دلار است و تعداد زیادی مدارک و اسناد نیز داخل کیف قرار داشت.
 
او ادامه می‌دهد: در آن کیف یک گوشی تلفن همراه نیز وجود داشت. وقتی گوشی را روشن کردم متوجه شدم زبان گوشی چینی است و با توجه به دلارهای داخل کیف و مدارک و اسناد حدس زدم این کیف باید متعلق به دو مهندس چینی باشد که در این رستوران ناهار خورده‌اند.  رفعتی می‌افزاید: برای همین پیگیر پیدا کردن دو مهندس چینی شدم که از طریق کارکنان معدن موفق شدم شماره تلفن مترجم آنها را به‌دست بیاورم. زمانی که تماس گرفتم مترجم گفت مهندس چینی از شدت خوشحالی زبانش بند آمده و از امانتداری شما و همه ایرانیان تشکر می‌کند.
او می‌گوید: آنها برای تحویل کیف‌شان به رستوران آمدند. مهندس چینی اشک در چشمانش حلقه زده بود و مدام با زبان چینی از من تشکر می‌کرد. در آخر هم خواست به من مژدگانی بدهد که من قبول نکردم.
 
این رستوران‌دار امین درباره میزان مژدگانی می‌گوید: آن‌طور که مترجم به من گفت مبلغی حدود 100میلیون تومان بود که مهندس چینی قرار بود به‌عنوان مژدگانی به من بپردازد اما من این مژدگانی را قبول نکردم.
او درباره نیتش از این کار خیر یعنی بازگرداندن کیف حاوی دلار و امتناع از قبول کردن مژدگانی می‌گوید: من این کار را برای رضای خدا انجام دادم و به این خاطر که رسم امانتداری را به‌جای آورده باشم این کار را کردم. مخصوصاً اینکه کیف متعلق به دو گردشگر خارجی است. رفعتی ادامه می‌دهد: گردشگران خارجی مهمانان ما هستند. آنها روی چشم ما جا دارند و ما ایرانیان همواره یاد گرفته‌ایم که مهمان‌نواز و امانتدار باشیم. من خودم را یک لحظه جای این مهندس چینی گذاشتم که وقتی کیفش را گم کرده است، چقدر غصه خورده است.
 
این رستوران‌دار جوان در ادامه می‌گوید: بعضی‌ها گمان می‌کنند که من وضع مالی مناسبی دارم که از این‌همه پول گذشتم اما این‌طور نیست البته ناشکر نیستم؛ خدا را شکر درآمد و سرمایه‌ای دارم اما واقعیت این است که اصلاً آدم پولدار و سرمایه‌داری نیستم. رستورانی که دارم از شهرداری اجاره کرده‌ام و خودروی شخصی‌ام پراید است و من به‌خاطر اینکه رسم امانتداری و مهمان‌نوازی را بجا بیاورم، از این پول گذشتم.
 
رفعتی در ادامه صحبت‌های خود می‌گوید: این دو مهندس چینی مهمان ما هستند و ما ایرانی‌ها یاد گرفته‌ایم که به مهمان احترام بگذاریم. من وقتی کیف مهندس چینی را به او برگرداندم، او از این رفتار من بسیار خوشحال شد و اعلام کرد که این امانتداری و مهمان‌نوازی ایرانیان را برای مردم کشورش تعریف می‌کند.
او خاطر‌نشان می‌کند: اینکه امانتداری و مهمان‌نوازی مردم کشورم در کشور بزرگی مثل چین در بین مردم نقل شود برای من بزرگ‌ترین افتخار است و انتظار دیگری ندارم.
از او سؤال می‌کنم چرا مژدگانی 100 میلیونی را قبول نکردی که پاسخ می‌دهد: آدم اگر کاری را برای رضای خدا انجام می‌دهد باید تمام و کمال باشد وگرنه ارزش کار از بین می‌رود.
   
دوربین‌های خدا همه جا نصب شده است
دوباره سر می‌گردانم و یک بار دیگر رستوران را این بار با دقت بیشتری نگاه می‌کنم. گوشه‌ای از رستوران دوربین مدار بسته را می‌بینم. یاد دوربین‌های مدار بسته در اماکن مختلف می‌افتم و یاد چشمی که ما را از آن بالا می‌بیند. چشمی که ما را از دوربین‌های مداربسته زمینی  بی‌نیاز می‌کند. دوربین‌های خدا همه جا نصب شده است.
 
دست خودم نیست. دل را به دریا می‌زنم و حرف دلم را از مهدی می‌پرسم. می‌گویم: امیدوارم این سؤالم شما را ناراحت نکند اما واقعاً آیا اگر در رستوران دوربین مدار بسته نبود باز هم شما کیف را به صاحبش برمی‌گرداندید؟ حسابی از سؤالم جا می‌خورد. به نظر کمی ناراحت می‌شود اما مهربانانه پاسخ می‌دهد: «این چه حرفی است؟ معلوم است که کیف را برمی‌گرداندم. مگر من به خاطر دوربین این کار را کردم، بعد هم این دوربین که همه‌چیزش دست خودم هست، می‌توانستم بعداً فیلم را پاک کنم. نه! من به خاطر رضای خدا این کار را کردم. از دوربین مداربسته که بگذریم، من 100 میلیون تومان پاداش را هم رد کردم، چون رضای خدا بهترین پاداش است». او ادامه می‌دهد: «حتی اگر دوربین هم نبود من کیف را بر می‌گرداندم مگر نه اینکه عالم محضر خداست. خدا همیشه ما را می‌بیند و ناظر بر اعمالمان است. مسلم است که من کیف را هر طور بود به صاحبش برمی‌گرداندم.»
 
لبخندی می‌زنم و می‌گویم: «از سؤالم ناراحت نشوید عمداً این سؤال را پرسیدم تا به این جواب برسم. خواستم این حرف را از زبان خودتان بشنوم وگرنه من که مطمئن بودم.» لبخندی می‌زند و می‌گوید: «نه ناراحت نشدم فقط کمی جا خوردم» و هر دو با هم می‌خندیم.
موقع رفتن که می‌شود مهدی اصرار فراوانی دارد که برای ناهار بمانم. قبول نمی‌کنم اما او اصرار زیادی دارد که حتماً باید بمانم. می‌گوید: «ما جنوب خراسانی‌ها به مهمان‌نوازی مشهوریم. اصلاً محال است اجازه بدهیم ناهار نخورده بروید. شما مهمان ما هستی و از راه دور آمده‌ای باید حتماً ناهار مهمان ما باشی.» اصرارهایش قانعم می‌کند تا یک ناهار مهمان این رستوران‌دار طبسی باشم. موقع ناهار به سفره و ظرف غذایی که جلویم گذاشته شده است با دقت نگاه می‌کنم. مطمئن هستم که این غذا حلال‌ترین غذایی است که می‌خورم.