بیدارباش پلتفرم آموزش آنلاین

بیدارباش پلتفرم آموزش آنلاین

مطالعات آموزشی هنرهای تجسمی،عکاسی وهنرهای نمایشی...- در حالت پایلوت(آزمایشی)
بیدارباش پلتفرم آموزش آنلاین

بیدارباش پلتفرم آموزش آنلاین

مطالعات آموزشی هنرهای تجسمی،عکاسی وهنرهای نمایشی...- در حالت پایلوت(آزمایشی)

از کودکان‌مان امپراتوران کوچک نسازیم


یکشنبه 18 آبان 1393 - 09:35:43 | کد مطلب: 277191 چاپ

از کودکان‌مان امپراتوران کوچک نسازیم

مهارت‌های زندگی > فرد - آزاده باقری:
صحبتش را با جمله «به یاد خدای کودکی» آغاز می‌کند؛ کسی که از زمان نوجوانی‌اش پا به عرصه فعالیت در زمینه کودکان گذاشت و با گذشت سال‌های دور از آن زمان باز هم صدایش را که می‌شنویم ما را می‌برد به دوران کودکی؛ زمانی که پای تلویزیون میخکوب می‌شدیم و وقتی خانم مجری روی صفحه می‌آمد خوشحال بودیم که قرار است کارتون‌های زیبا برایمان پخش کند.

طوری مقابل تلویزیون می‌نشستیم که انگار ما را می‌بیند و وقتی ما را مخاطب قرار می‌داد با خودمان می‌گفتیم دارد مستقیم با ما حرف می‌زند و انگار واقعا وقتی می‌گفت بچه‌ها ما مهمان خانه شما هستیم باورمان می‌شد که الان در خانه هستند و برای همین بچه‌های خوبی می‌شدیم مبادا کارتون‌ها را پخش نکنند. گیتی خامنه برای ما بچه‌های دیروز یادآور خاطرات زیبای کودکی است؛ مجری مهربان و دوست داشتنی که بعد از سال‌ها اجرا، چند سالی از کشور خارج شد اما باز هم با کوله باری از تجربه نزد بچه‌های دیروز و امروز برگشت. گیتی خامنه برای ما می‌شود خاطرات خوش کودکی و برای بچه‌های امروز هم مجری مهربانی که همه‌شان دیگر می‌دانند پدران و مادرانشان خاطراتی با اجراهای او دارند که با دنیا عوض نمی‌کنند. با این مجری خوش اخلاق برای دقایقی همکلام شدیم و درباره چالش‌های امروز تربیت کودکان در حوزه‌های مختلف گفت‌وگو کردیم.

  • چقدر بودن با کودکان به شما شادی و انرژی می‌دهد که با وجود گذشت سال‌ها کار برای کودکان از آن سیر نشده‌اید؟

جمله فوق‌العاده زیبا و لطیفی منسوب به پیامبر اسلام(ص) هست با این مضمون که«در بهشت، سرایی هست به اسم سرای شادی. تنها کسانی‌ وارد آن‌ می‌شوند که کودکان را شاد کرده باشند. » من آن‌ را شنیدم و آنقدر دوستش داشتم که آن را با شما شریک شدم. کمتر لحظاتی در زند‌‌گیم داشته‌ام که شادی و حظش، با لحظات در کنار کودکان بودن و لبخند به لب‌های آنها نشاندن و چهره خندانشان را به تماشا نشستن، برابری کند. من این جمله را باور دارم و دوست دارم که با چنین باوری بقیه سال‌های عمرم را زندگی‌ کنم، چنانکه تا حالا کرده‌ام!

  • الان مسئله‌ای که پدرها و مادرها با آن دست به گریبان هستند، موضوع جهانی شدن کودکانشان است. به‌نظر شما نسل فعلی پدر و مادرها توانسته‌اند سبک زندگی متناسب با این موضوع را به کودکانشان آموزش بدهند؟

واقعا من از نحوه برخورد پدرها و مادرها با این موضوع اطلاعی ندارم ولی این را می‌دانم که اولیای فعلی ما زمان بسیار کمی در کل روز برای آموزش و مهارت‌آموزی مسائل مختلف به بچه‌هایشان می‌گذارند. حالا اگر موضوعی مانند جهانی‌شدن اطلاعات ما را نگران کرده باید پدران و مادرانمان را تشویق کنیم که برای سبک زندگی متناسب با این موضوع زمان بیشتری بگذارند. متأسفانه این روزها اولیایی هستند که وقتی می‌بینند فرزندانشان صبح تا شب سرشان توی نرم افزارهای موبایلی و اینترنتی است به آنها افتخار می‌کنند اما واقعا نمی‌دانند. انسان امروز برای کسب توفیق و نچشیدن طعم تلخ شکست در این عرصه، ‌باید شیوه درست فکر کردن را بداند. دانستن سبک زندگی مناسب برای هر محیطی از ابزارهای بلامنازع ادامه حیات بوده و هست بنابراین زندگی در این عصر، نیز از این قاعده مستثنی نیست.

  • خب اینجا یک مسئله دیگر هم خودش را نشان می‌دهد اینکه در سیستم آموزشی‌وپرورشی ما هم به میزان کافی و به شکل درست، این موضوعات به کودکان آموزش داده نمی‌شود.

ببینید الان درسی تحت عنوان «تفکر و پژوهش» برای کلاس‌های ششم و هفتم تعریف شده است که بی‌شک اقدام فوق‌العاده ارزشمند و در خور تحسینی است اما سؤال اساسی این است که انتظار سیستم آموزش‌وپرورش ما از گنجاندن این درس در برنامه درسی این کلاس‌ها چیست؟ آیا این طرح هم مثل بعضی از دیگر برنامه‌ها، کپی‌برداری نه چندان ماهرانه طرح‌های دیگر است که مورد آزمایش و خطا قرار می‌گیرند و گاهی، بعد از چند وقتی به‌دست فراموشی سپرده می‌شوند؟

  • ولی تنها تعریف یک موضوع درسی نمی‌تواند کودکان را از دایره تهدیدهایی که وجود دارد دور کند، درست است؟

قطعا همینطور است. الان سؤالات اساسی درباره سبک زندگی نسل آینده این است که آیا ما کودکان و نوجوانانمان را به تامل، پرسش، بحث، گفت‌وگو و اکتشاف ترغیب کرده‌ایم؟ آیا در قبال طرح سؤالات بی‌شمارشان، پاسخ مناسبی برایشان پیدا کرده‌ایم؟ آیا آنان را در تردید‌های سازنده، همراهی کرده‌ایم؟آیا به آنها فکرکردن را آموزش داده‌ایم؟ آیا به آنها امکان حصول تجربه‌های ناب را داده‌ایم؟ آیا آنان را در زمینه پرورش صحیح تخیل‌شان تشویق کرده‌ایم؟ یا آنها تنها زمانی شاهد ابراز رضایت ما بوده‌اند که در زمینه تقلید از ما و آموزه‌هایمان تلاش کرده‌اند؟ راستی چند درصد از والدین ما، از بروز چالش‌های ذهنی کودکانشان، ‌شادمان شده‌اند؟ چه تعداد از والدین، از داشتن کودکانی که بایدها و نباید‌های گاه، نه‌چندان اصولی آنها را زیر سؤال برده‌اند، احساس شادمانی کرده‌اند؟ چند درصد از والدین، به اینکه جواب سؤال یا سؤالاتی را نمی‌دانند، ‌نزد کودکانشان، اعتراف کرده‌اند و می‌کنند؟ چه میزان از آنها، کودکان را به طرح سؤالاتشان، ترغیب کرده‌اند؟ والدین ما تا چه میزان از مشورت با فرزندانشان استقبال می‌کنند و از درگیری مستقیم با جوانانشان پرهیز می‌کنند؟ والدین ما تا چه حد توجه‌شان را صرف آموزه‌های مذهب‌مان کرده‌اند که خردورزی، جان‌مایه زندگی آرمانی آن است؟ باور من این است که زمین گسترده ذهن مستعد کودک، آمادگی کاشتن هر بذری را دارد و به تبع این باور، معتقدم سیستم آموزشی و پرورشی را می‌توان از دیدگاه‌های، مختلف مورد بررسی قرار داد اما نتیجه کلی که از این بحث می‌‌گیرم این است که زمان خیلی کم است و ما برای کودکانمان چه در حوزه خانواده و چه در حوزه خارج از خانواده کارهای نکرده بسیار زیادی داریم که هر چه سریع‌تر باید تلاشمان را در این رابطه بیشتر کنیم.

  • راهکار شما به‌عنوان کسی که سال‌ها با کودکان، خواسته‌ها و توانایی‌های آنها برخورد داشتید چیست؟

انسان برای داشتن یک زندگی خوب، نیازمند کسب مهارت زندگی کردن است. آنچه در زمینه دستیابی به خوشبختی به یاری کودک می‌آید، تنها داشتن محفوظات فراوان در زمینه تاریخ، جغرافی و ادبیات نیست! آینده کودک تنها با رسم خطوط و محاسبه درست ارقام، رقم نمی‌خورد! کودک برای عملی کردن آموخته‌هایش به مهارتی نیاز دارد که داشتن نوعی تفکر خلاق، آن را ممکن می‌کند. کودک اینگونه از اطلاعاتی که به او داده می‌شود در جهت شکل دادن به دنیایی بدیع و تازه استفاده می‌کند. دنیایی که او بتواند در آن کودکی کند و در فضایی سرشار از صلح و دوستی‌ و خوبی‌ نفس بکشد، نه اینکه دنیایی‌ لبریز از خشونت، فقر و محرومیت برایش بسازیم.

  • یعنی تلاش کنیم دنیای کودکانه برای آنها بسازیم و به خواسته‌های آنها بیشتر توجه کنیم؟

تمنا می‌کنم اشتباه برداشت نکنید؛ من با اینکه در خانه‌مان امپراتوران کوچکی بسازیم و هدف زندگی‌مان بشود سرویس‌دادن به کودکان همانقدر در ستیزم که با نادیده گرفتن این موجودات تأثیرپذیر و حساس! ساختن دنیای مجازی، عاری از احساس مسئولیت و دشواری و واقعیات ناخوشایند، همانقدر مخرب است که آلوده کردن دنیای پاک و معصومانه آنها با دروغ، نفرت، پیشداوری، مرزبندی، دشمنی و خرافه. به همه این دلایل، ‌مادر و پدر شدن ‌نیازمند کسب مهارت آن است. آنچه ما را یک والد می‌کند، یک انسان است! نه یک بازیچه، عروسک یا وسیله‌ای برای هدف دادن به زندگی‌های تکراری و کسل‌کننده!

  • خانم خامنه از آنجایی که شما بیشتر عمر و زمان خود را با کودکان سپری کرده‌اید از چه زمان احساس کردید دیگر بزرگ شده‌اید؟

من فکر می‌کنم خیلی‌ها با من هم عقیده باشند که یکباره کسی بزرگ نمی‌شود. بزرگ شدن مراحل مختلف دارد و افراد از هر مرحله که می‌گذرند زندگی آنها پربارتر خواهد شد. این مراحل هم تقریبا ویژگی مشترکشان شرایط متفاوت و چالش‌برانگیز آن است. نخستین مرحله‌ای که احساس کردم بزرگ شدم 11یا 12ساله بودم که مشکلی بزرگ برای من ایجاد شد و چند سالی هم با این مشکل دست و پنجه نرم کردم تا توانستم آن مشکل را برطرف کنم. مجبور بودم با آن مشکل بجنگم و تنها کسی هم که می‌توانست آن مشکل را برطرف کند خودم بودم. مرحله دوم زمانی بود که 15سال داشتم و وارد سازمان صدا و سیما شدم و کار من آغاز شد. کار کردنم موجب شده بود آدم‌های دور و بر من توقعشان از من بالا برود، به من دیگر به‌عنوان یک نوجوان نگاه نکنند و همین موضوع باعث شده بود در جواب توقع آنها رفتار کودکانه خود را کنار بگذارم و آن دوران را از دست بدهم. چون به هر حال برای به‌دست آوردن محبت، لطف و توجه دیگران باید یکسری چیزها را از دست داد. مرحله سوم بزرگ شدن من سن 29سالگی بود که از ایران خارج شدم. حسی که در آن زمان داشتم مثل این بود که از دریا وارد اقیانوس شوم. دنیای من خیلی بزرگ‌تر شده بود و برای همین لازم بود تمام مهارت‌های جدید را از نو کسب کنم. به همین دلیل مرحله دشواری بود. مرحله بعدی که فعلا در آن هستم زمانی بود که به ایران برگشتم و 46سال داشتم. وقتی به ایران آمدم متوجه شدم پدر و مادری که همیشه آنها را پشت و پناه خودم می‌دانستم چقدر فرسوده‌تر، ضعیف‌تر و خسته‌تر شده‌اند و حالا من باید نقش پشت و پناه آنها را داشته باشم. در گذر از تمام این مراحل احساس کردم بزرگ شدم و با گذر از هر مرحله متوجه شدم بخش جدیدی از وجود خودم را کشف کرده‌ام و من نام چنین احساسی را بزرگ شدن می‌گذارم.

کاری جدید از گیتی خامنه
آبی‌تر از‌ رؤیا شویم

  • شما در حال حاضر مشغول به چه فعالیتی در زمینه کودکان هستید؟

فعلا سرگرم ساخت کاری تلفیقی به اسم «آبی‌تر از رؤیا» برای شبکه پویا هستم؛ همان شبکه‌ای که به شکل تخصصی به کودک می‌پردازد و به این دلیل، من از این همکاری فراوان شاد و خرسندم. کاربه شکل قصه است که در فضایی امن، ‌آشنا و آرام، کودک را از دنیای پرسروصدا و شلوغ و گاه پر چالش امروز با عبور از پلی ازجنس‌رؤیا به دنیای قصه‌ها می‌برد و او را برای داشتن خوابی آرام به دور از هیجانات حاصل از انس با انواع دستگاه‌ها و بازی‌های کامپیوتری و... یاری می‌کند. اینگونه، ‌مخاطب «آبی‌تر از رؤیا» زندگی شبانه‌اش را با دل سپردن به ماجراهای متفاوت، تنها با شنیدن قصه، بی‌نیاز به بهره‌گیری از تازه‌های تکنولوژی، به‌سادگی رنگ می‌زند و در مسیر این سفر مهارت زندگی کردن را همراه با شخصیت‌های متفاوت داستان‌ها، کسب و تجربه می‌کند.

  • قرار است در این برنامه چه کارهایی انجام گیرد؟

در این کار، به مخاطب حق سؤال کردن و تلاش برای یافتن جواب را می‌دهیم. به اوکمک می‌کنیم فکر و براساس آن احساس تکلیف کند. او را یاری می‌دهیم که با ما همراه شود و ابزارکاوش را از طریق شنیدن داستان‌ها جذب کند و باطرح سؤالات گاه و بی‌‌گاه، ‌او را از حالت انفعالی یک بیننده و شنونده صرف، به موجودی دارای قدرت تشخیص خوب و بد، حرکت دهیم.

  • ساخت مجموعه «آبی‌تر از رؤیا» چه زمانی کلید خورده است؟

از حدود یک سال گذشته، نوشتن قصه‌های این مجموعه را آغاز کردم و کلمه به کلمه آن را عاشقانه روی کاغذ آوردم، ‌به این امید که در ساختن دنیایی کمی بهتر برای انسان‌هایی آگاه‌تر، همراه همکاران و دوستانم، ‌سهم بسیار کوچکی داشته باشم. با راهنمایی دوستان، در جلسات مکرر و پرباری که داشتیم، در مورد شیوه اجرای کار، ‌به نتایجی دست پیدا کردیم که من را ترغیب به کوتاه‌تر کردن داستان‌ها در 4 بازنویسی و ایجاد تغییردر دکوپاژ و توضیحات صحنه کرد که با وجود حوصله‌سوز بودنش نهایت حظ و لذت را از آن بردم. کار تلفیقی است از بخش‌های استودیویی و تصویرگری با استفاده از تکنیک‌های نوین. آنچه من می‌خواهم این است که این کار جدید را به کمک همکارانی که همه از بهترین‌ها هستند، به خردسالان و کودکان هدیه کنم، یاری به این گروه سنی، برای پرورش حس کنجکاوی، قوه تفکر، استدلال و کمک به آنان برای ‌کسب مهارت‌های فردی و اجتماعی در قالبی است که تلاش می‌کنیم در نوع خودش جدید، خواستنی و تأثیرگذار باشد. همکاران من و من، قصد داریم اینگونه با شما مادرها وپدرها همراه شویم، برای به انجام رساندن مسئولیت سنگینی که همه به‌عهده داریم؛‌ برای کمک به کودکان در جهت ساختن دنیایی سرشار از آگاهی، عشق و ایمان. دعایمان کنید که برای شما و عزیزترین‌هایتان، همراهان خوبی باشیم.

  • همکاران شما در ساخت این مجموعه چه کسانی هستند؟

این کار با همکاری دست‌اندرکاران شبکه پویا در حال پیشروی است؛ افتخار همکاری با جناب آقای مهران آزاده به‌عنوان کارگردان تلویزیونی و آقای مهرداد شیخان کارگردان بخش انیمیشن را دارم. تهیه‌کننده کار خانم افسانه مهربانی هستند و دوستان و بزرگواران صبا، ‌همراهانی هستند که امکان انجام کار را باپشتیبانی‌شان فراهم کردند و من صمیمانه از همراهی‌شان سپاسگزاری می‌کنم.

انتخاب سردبیر

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد